![]() |
![]() |
|
| مجهول |
|
به بعد یه عالمه اومدم. اول به خاطر ماهی تابه جون که اون روز ناراحت بود .(حالا خودشم یادش نیسها) بعد به خاطر لاکی جون که اون روز گفت به خاطر ماهی جون آپ کن . بعد به خاطر لبو جون لبو جون دوباره تسلیت می گم به قول جبین جون هممون رفتنییم کلا من که از دوران جنینی داشتم واسه این بعد کنکور برنامه می ریختم می ترسم یه وقت خدایی نکرده زبونم لال بمیرم (وای خدا نکنه) به این بعدیا نرسم . (بعدیا آمدنت به سلامت بادا ترسم آن روز که بی آمدنت ره دوزم) حالا برنامه هام البته اصلن وقت خوبیرو انتخاب نکردم آلان از استرس دارم می لرزم هیچی فیزیک نخوندم خوب فقط می نویسم بعدا وارد می کنم . ۱) مسافرت ۲) رانندگی (راحت به کارام برسم.) ۳) کلاس اینگلیش و فرانسه (فقط به خاطر لاکی جون) ۴)سنتور یاد بگیرم (بشم علی سنتوری) ۵)کلای یوگا ۶)کلاس بدنسازی(تا این قوزی که از کنکور درس شده بردارم ) ۷)یه دور قرآنو بخونم. ۸)کلی کتاب دینی بخونم (تا این علامت سوالایی که داشتم درس ۶ دینی رو می خوندم تو ذهنم درس شده رفع ابهام کنم همش صفر صفرم یه بارم اینجوریا) ۹) کلا کتاب بخونم اطلاعات عمومیم زیاد شه (البته که زیاد هس حالا زیادتر شه) ۱۰) دفتر برنامه ریزی رو پرکنم دقیق (این دفتر اضافیرو واسه همین نگه داشتم ) ۱۱) شهر گردی :خیابونا رو متر کنم .(البته روز سینما یکم تحقق پیداکرد.) ۱۲) ایرانگردی ۱۳) جهان گردی ۱۴) تشکیل تیم روبوکاپ :برنامه نویسی به طور کاملا جدی و تخصصی ۱۵) راستی اول کارارو گفتم یادم رفت بگم می خوام یه هفته بعد کنکور فقط بخوابم. ۱۶) دانشگارو بنویسم .(که بعدا خاطره شه) ۱۷) شعر بگم . شعر سنتی نه از این امواج سپید و کهنه ۱۸) داستان بنویسم . ۱۹) راجع به خواب تحقیق کنم .(تحت اینفلونسه این اضغاث احلامی که می بینم)
وای خسته شدم بقیش واسه بعدا شما هم کاراتونو بگین بعد لیستو کامل می کنم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
۱) هر کلمه ی جدید را وقت و بی وقت و با ربط و بی ربط تو صحبتاتون به کار ببرین. ( مورد استفاده در زبان خارجه و زبان عربی تعجب کنید که عربی خارج نیست ها کلا زبان خارجه فقط یه مفهوم برای شما داره . ) ۲) اتاقتون رو تا حدامکان طوری انتخاب کنین که به مرکز ثقل خونه نزدیک باشه که هزارو یک فایده داره که یکیش اینه که با باز گذاشتن دره اتاقتون می تونین از تمام سریال های تلویزیونی / برنامه های رادیو / تلفن های روزمره / اخبار و اطلاعات باخبرشین تازه اگه یه وقت خواستین جواب صحبت های بقیه رو بدین اونا هم می تونن از فضلیات شما استفاده کنن . ۳) از کتاب های "گل من گلی" ( بر گرفته از یه بنده خدا ) و سری ۱۲ رنگه ی خودکارهای استابیلو ( این یه کار تبلیغاتی بود آخه من هم درس می خونم هم کار می کنم .) استفاده شود. ۴) تمام دفتر کتاب ها / کاغذها / جزوات / محض خوشگل شدن "ویو" هر چی آشغال و کاغذ باطله و روزنامه هست رو در داخل اتاقتون پخش کنین تا در صورت نیاز به راحتی به همه چیز دسترسی داشته باشین . ۵) در صورت امکان فرمول های پرکاربرد و روی در و دیوار اتاق و محل های پر رفت و آمد ( جلوی آینه دستشویی/ آشپزخونه) بنویسید روی خود دیوارها نه فردا می آن دفتر مارو می بندن می گن این چه کاری بود یاد بچه های ما دادی : روی کاغذ بنویسین بعدش بذارین جاهای گفته شده . ۶) دفتر برنامه ریزیتونو ریز ریز کنین پخش کنین تو اتاق تا هر وقت کاغذ خورده ریزه خواستین تا جایی علامتی چیزی بذارین ازش استفاده کنین ( حتمن دفتر برنامه ریزیتون باشه ها آخه دفتر برنامه ریزی می خواین چی کار این برای کسایی که خیلی کار دارن ما که خیلی کار نداریم فقط باید ۲۵ ساعت در شبانه روز درس بخونیم که اونم کاری نداره هر شب تا ساعت ۱ بیدار باشین حله . ۷) "سه تا یه ربع " برای هر کاری دوست دارین جدا کنین مثلن سه تا یه ربع کامپیوتر / سه تا یه ربع غذا / سه تا یه ربع خواب / سه تا یه ربع تلویزیون / سه تا یه ربع تلفن / سه تا یه ربع حرف بزنین (اگه کسی خونه نبود می تونین از گل و گیاه ها / مورچه ها و ... استفاده کنین)/ سه تا یه ربع ورزش / سه تا یه ربع کتاب غیر درسی ( حتمن غیر درسی باشه ها لازمه )/ سه تا یه ربع آهنگ گوش بدین / اگه وقت کردین سه تا یه ربع درسم بخونین. ( نقل شده از یکی از نوابغ ) ۸) به هر نکته ی جالبی که می رسین نت بردارین خیلی مهمه چون یه هفته به کنکور شایدم دو هفته بهش برای چیزهایی که به بایگانی مغزتون رفته به درد می خوره ( نمونه ای از نت : "آقا شاید باورتون نشه" / "اگر با دیگرانش بود میلی" / "قیمت پودر ۳۰ درصد افزایش یافت" / "رنگ صورتی زق قراره مد بشه" / "مالزی خیلی قشنگه" / "چیییییییییییییییییی می گی" / "یه بار در سال می تونین درس جواب ندین" .) ۹) برنامه ی خوابتون به هیچوجه نباید به هم بریزه شب ۹ بخوابین صبح هم ۹ بیدار شین تا هماهنگ باشه / ظهر ۳ بخوابین چون ساعت اوج هوشیاریه دوباره ۸ شب بیدار شین حتمن ۸ بیدار شین ها چون فقط یه ساعت وقت دارین که باید کلی کار عقب اوفتادتونو بکنین / شام بخورین/ سه تا یه ربع تونو عملی کنین / نماز بخونین از همه مهم تره / دعا کنین که حتمن قبول بشین . ( در ضمن این مورد با مورد شماره ۶ تناقض داره که این دیگه مشکل ما نیست ) ۱۰) اصلن استرس نداشته باشین چون وقتی دارین با برنامه ریزی کار می کنین استرس معنی نداره در ضمن اگر از این ۱۰ نکته ی کلیدی استفاده کنین عدم قبولی شما را تضمین می کنیم . ( با تشکر موسسه فرهنگی آموزشی زبل خان ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
"سلو" اول بگم که تحت "اینفلوانس" ه "ریدینگ" ه بیوتن "کامپوزیشن" منم "چنج" شده . حالا تا کی که "بک" شه به حالت قبلش "گاد نو ایت" . (در ضمن بگم که داخل "کوتیشن" ها همش "اینگلیش" نیس اما چون می دونستم شماها به زبونای دیگه خیلی تسلط ندارین بیشترشو "اینگلیش" گذاشتم . ) حالا بریم سر "پوینت" ه اصلیمون قضیه ی فرشته ی نجات و ایناها . هر چند که هر کی "ممبر" سم شه نظرش قابل تقدیر و "اسپیچ" ـش سنده اما چون "کانترکت" شده بین اعضای کمیته که دموکراسی وجود نداشته باشه پس "لیبل" گذاری به عهده ی خود اعضای کمیته ی فنیه (برایه یه نفر تلمیح داره) و از "بیزینس" بقیه خارجه در واقع "ادویسیبیلیتی" هم در همینه . لازم به ذکره که بگم کمیته ی فنی هم تنها از یک نفر تشکیل شده که اونم "پرفشونال" ترین گزینه ی ممکنه . پس همه باید از برچسب ها(القاب) شون "سابوردینیت" کنن . (این "کوتیشن" قبلیرو تازه یاد گرفتم گفتم ازش استفاده کنم . ) خب . می تونین روی اسامی زیر نظر بدین البته این نظرسنجی فقط خهت اطلاع ماست و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد و استفاده و تکثیر آن پی گرد قانونی دارد. دمپایی / سماور / لیوان / نعلبکی / فلاکس / چایی / بانک / مگس کش / کلم / "ورتیگو" / جغرافی / زمین / توپ / دروازه / پنالتی / دوچرخه / پتک / چرخ دنده / روزنامه / سکسکه "یوریکا" . چقدر این سری زود پیدا کردم فکر کنم مهارتم رفته بالا . سکسکه . (بچه ها اگه خواستین اسم رو کسی بذارین حتما به من خبر بدین )دلیل اسم رو هم که می دونین باید حضوری بپرسین راستی بگم که تلفنن هم نمی شه . حالا ببینم هدیه جون خوشت اومد . یه چیز دیگه بگم که من دیگه خصوصیت نمی گم اونم بنا به دلایل امنیتی و حفاظتی اگه می خواین می تونیم "تیم ورک" رویه خصوصیات ایشون "دیسکاشن" داشته باشیم . نه تازه این قبلی هم نمی شه مگه ما بی کارییییییییییییییییییییییییییییییییم. "بای" این بای توش همه ی آرایه های ادبی وجود داره. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
سلام . حالتون خوبه؟(اه... اینا چیه میگی؟) مثل اینکه حال خودت اصلا خوب نیس. مگه گوشی تلفنو برداشتی اینا رو میگی. آخ این اف افه ؟! نخیر جانم. کامیتون خراب شده پاک داغون شدی ها. آره دیگه این جوری مثه همیشه نیس البته با اینکه کامی عزیزمونو یکی عزیزتر از اون زده خراب کرده اما با همکاری دوستان دست از این خذعولات (توضیح لاکی جون: خزعبلات) گفتن برنمی دارم. (با تشکر از لاکی جون. " خواهش می کنم کلر جون تو به گردن ما بیشتر از اینا حق داری" اینارو لاکی جون وقتی بخونه می گه نه که من مرتاضم از همه چی خبر دارم. موقع خوندن لحن گرامتون رو مثه صدای جوجه تیغی کنین. یعنی نازک کنین . اه مگه صدای جوجه تیغی نازکه؟! جوجه تیغی هام جوجه تیغی های قدیم. راستی لاکی جون تا این پرانتزو نبستم بگم هر جا غلط املایی دیدی غلط گیرتو به کار بنداز. ) حالا چی شده من اینقدر خذعولات(توضیح لاکی جون: خزعبلات) می گم؟ آخه می دونین تشویقم کردن دیگه حالا هر چی ام بگن بابا ما یه چیزی گفتیم تو کوتاه بیا من دیگه ول کن نیستم. هر چی بشه , کامی خراب بشه , اینترنت کل کشور قطع شه , وبلاگارو از طرف خانوم مهاجر در سراسر جهان و از جمله ایران و البته به غیر از ببندن من ول کن چی نیستم. چی شد کامی خراب شد؟ نمی دونم چطور به فکر این کلر جون رسید که بره پشت این مستطیل کذایی و اون کلید ولتاژشو تغییر بده . آخه یکی نیس بگه تو مهندسی ! (البته چرا خیلیا گفتن ؟ مثلا یکیش مادر گرام از پشت تلفن.) اصلا فکر کنم منم می خواستم همین شاخصو مشخص کنم این طوری کردم وگرنه من نه اصلا فضولم نه به چیزایی که نمی دونم چیه دست می زنم اگر و تنها اگر چی یه هدفی داشته باشم "اصلا آدم بدون هدف که نمیشه"(پیام بهداشتی امروز) (این قضیه دو شرطی بودهر دو طرفو اثبات کنین فرض و حکم رو هم فراموش نکنید تا مثه امتحانای قبلی گند نزنین ) خب خدارو شکر من این بار به هدفم رسیدم شاخصم مشخص شد. مهندس!!! خب نوبت گلابی جون بود. من نمی دونم چرا قسمت نیس این گلابی جون نوشته شه. اصلا شاید به خاطر همینم بود که من رفتم اون کلید کذایی رو زدم قسمت نبوده. نکنه الانم که می خوام بنویسم یه کاری بشه . لاکی جون تو هم مثه من محض احتیاط وقتی داری اینارو می نویسی وسایل اشتعال زا ,تیز, برنده, قرص های رنگی و ... در 15 کیلومتریت نباشه. راستی منم یه خورده به خاطر کامی وجدان درد گرفته بودم حالا خیالم راحت شد پس تقصیر گلابی جون بوده. خصوصیات: اینم بگم دیگه شروع می کنم. باز نیان بگین پارتی بازی کردی , فلان کردی , که این حرفا اصلا به گروه خونیم نمی خوره (گروه خونی اُ مثبت ) من عینه واقعیتو می گم. هر چی ام بگین حالا که کامپیوترش خرابه , فلانه و اینا چی من برام فرقی نمی کنه. در ضمن بگم کامیشون هم درسته ایشون خیلی مخ تشریف داشتن معلوم نیس به جای وصل به اینترنت می خواستن به کجا وصل شن که نمی شده. (حالا ایشون می تونن منو از پشت کوه در بیارن) (توضیح لاکی جون: واقعا دیگه) خصوصیات: یک: انسان راز نگه دار .از زیر زبون سنگ حرف بکشی از این گلابی جون اگه نخواد نمی تونی بکشی. کاملا برعکس کلر جون . آفرین گلابی جون. دو: محکم , قوی ,"زیبا , جادار , یخچال فریزر امرسان" سه: با سیاست بدون کمتر حرفی کاراشو پیش می بره. چهار:عاقل برعکس سه تای قبلی + کلر جون. پنج: باشخصیت. هممون همین طوریم. شش: علاقمند به رضا امیرخانی و کتب ایشان .(لاکی جون رو هم+ کنین) هفت : عاقل . دو بار گفتم چون خیلی عاقله. هشت: به جای این هشتمی و بقیه یک نکته تستی که بتونین بشناسینش کلا قطب متضاد ماهی تابه جون هستن.اینو گفتم انگار همه چی رو گفتم فقط یه نکته می مونه که اونم تاثیرپذیری گلابی جون از "..." جونه که به دلایل امنیتی اسمشو نبر یا ... نامیده میشه و گلابی جون تحت تاثیر ایشون می خوان برن پزشکی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
طبق برنامه ریزی های که شده بود امروز نوبت گلابی جون ( وکیلم ) بود . اما خب همه کلی برنامه می ریزن قانون درست می کنن . اما کی به اینا توجه می کنه . منم امروز به در خواست خود این عطیه خانوم می خوام اونو توصیف کنم . می دونین نکه من از خودشونم بهتر می تونم خصوصیاتشونو بگم تعجب کردن . البته خب من که اینارو از خودم در نمی یارم . اینا به من الهام می شه منم نکه عصمت کامل دارم اونارو بدون هیچ تحریفی به شما ابلاغ می کنم . که البته همینشم دردسره آخه بعضیا توقع بی جا دارن مثل همون دو تای قبلی من نمی دونم که دیگه چی می خوان آخه من که به اندازه ای که از دستم بر می یومده براشون پارتی بازی کردم اما وقتی دیگه خونشون از پایبست خرابه من چی کار کنم . ببین تو هم از همین الآن بگم باز بعد نیای بگی فلانه بی ساره . اول از همه باید برات یه اسم انتخاب کنن کار سختیه چون اسمای قبلی رو با هم انتخاب کرده بودیم . اما خب یه کاریش می کنیم دیگه . از اون جایی که من حامیه حکومت مشروطه ی دموکراسی هستم با هم انتخاب می کنیم بچه ها روی این اسمایی که می گم نظر بدین . مداد تراش / پاک کن / مغز اتدود / پتو مسافرتی / چمدون / صابون مسافرتی / دستمال مسافرتی (فکر کنم من هوایه مسافرت کردم. ) / پشه بند / سینک ظرفشویی / خمیر دندون (بچه ها من دیشب دندونامو مسواک نزدم . نگین چه بچه ی کثیفی آخه استرس امتحان حسابانو داشتم برا همین.) / سیم رابط / بی سیم / پنگوئن / بز کوهی / ممل (شخصیت کارتونیه بود. ) / پلاستیک زباله (منظری نداشتم همینجوری گفتم .) / روزنامه / هالو / ماست / حلوا (فکر کنم خیلی گرسنه ام ) / زردک / کدو تنبل (نه این اصلا خب نیس بهش نمی یاد .) / لبو . آفرین کلر جون خیلی خب گفتی از این بهتر امکان نداشت . لبو خصوصیات : یک : لبو جون فعال ترین آدمیه که من تا حالا دیدم . ایشون در هر زمینه ای که بگین فعالیت دارن یه چیزی تو مایه ی جعبه ی آچار فرانسه . دو : حس همنوع دوستیش خیلی فعاله فکر کنم یکم از ماهی و لاکی دزدیده سه : متخصص به امور کامپیوتری . هر کس کمک می خواد به طریق زیر می تونه با ایشون ارتباط برقرار کنه . راه برقراریه ارتباط با لبو جون : گوشیه تلفن بر می داری اون دکمه هست روش علامت مساویه بعد یکی اومده خطش زده چیه اسمش ها همون علامت شارپ خب اونو مححححححححححححکم فشار می دی بعد داد می زنی لبوووووووووو بعد از شنیدن صدای بوق ارتباط برقرار می شه . شک داری امتحان کن . البته بگم فرکانس صدات باید ۱۵۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ (بیشتر از عدد فاصله ی زمین تا خورشید )هرتز باشه . چهار : علاوه بر حس همنوع دوستیش حس میهن دوستیش هم زیاده . همه حس ها و رگاش فعاله فعالن . پنج : ولی یهو قاط می زنه بی خیال همه حساش می شه مثلا یه بار با داوطلب جون دعوا کرد . با من دعوا نکنی ها . شش : کمی تا قسمتی فضول تشریف دارن . نه بابا فقط یکم همون رگ کنجکاویش فعاله که اینم پای اون رگای دیگشه تقصیر خودش که نیست هر چند که الآن فقط خودش می فهمه که من چقدر نابغه ام . هفت : پر حرف هشت : تمام تلاششو می کنی تا یه وقت یه خبری از زیر انگشتاش در نره . دوس داره از همه چی سر در بیاره که خب خیلی خوبه من در این راه تشویقش می کنم چون خودم این خصیصه رو خیلی دوس دارم . این آخری با فضولی تو یه مایه هست اما یه کم فرق داره. بسه دیگه . خب بگم که همینجوری کسی تو " سمفم " راه پیدا نمی کنه حساب این لبو هم فرق می کنه . ایشون دو ساله که با این گروه معاشرت داره امروزم بعد دو سال عضویت ایشون به رسمیت شناخته شد. نهم خرداد سال ۸۷ روز امتحان حسابان روز تولد " رزیتاجون " معلم حسابان گرام که منم دیشب از ترس خوابشو دیدم هر چند اصلا ترسناک نیست بهتر بود به جای خودش حدادجون رو می فرستاد لبو جون قرار بود اسمت با رای اکثریت انتخاب بشه اما دیگه چون این تاریخ به عنوان به رسمیت شناختن تو ثبت شده من کاری نمی تونم برات بکنم من مامورمو و معذور دلیل اسمت رو هم اگه می خوای حضورا بهت می گم . ( می بینم که حکومت دموکراسیکمون به دیکتاتوریک تبدیل شد. ) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
خب حالا لاک غلط گیر : گفتن از ایشون یه کم سخت تر از قبلیه نه که قبلی آسون بود ها . سخت تر تره . می دونین چرا سخته چون ایشون کلا مرموزه و از این که مشکوک باشه بدشم نمی یاد به خاطر همین کار یه کم یه جوریه . البته من خودم شناخت خوبی ازیشون پیدا کردم . این شناختو بعد از سال ها تلاش (تقریبا می شه گفت شیش سال) ومکاشفت پیدا کردم و اصلا کار ساده ای نبوده اما من با توانایی های بالای خودم تونستم به این مرحله برسم . فکر کنم به خاطر این کارم باید اسممو جز مخترعان و مکتشفان چاپ کنن . قرار بود خصوصیاتو بگم. یک : بارزترین خصیصه همون طور که از اسمش پیداس لاک غلط گیر بودنشه . توضیحه بیشترم نمی دم چون من اینارو با زحمت کشف کردم هم این جوری فاششون نمی کنم اگه پول بدین شاید بیشتر توضیح دادم .(شماره حساب : گی گی لی . کام) اگرم دهنه ی جیبتون تار عنکبوت بسته میل خودتونه برای کسب اطلاعات می تونین شیش سال از عمر گرامتونو هدر بدین برین دنبال مکاشفه . دو : معتقد به شوم بودن کلاغ . یعنی هر وقت کلاغ ببینه به گفته ی خودش حتما یه اتفاق بد براش می افته . یه نفرم وجود داره که می تونه نقشه کلاغو براش ایفا کنه و اونم "دییر علی" ه ( شما اینگلیش بخونین این قبلیرو) . گفتم اینگلیش یاد "بای جون" کردم اما آخه این به خصوصیته بعدیش مربوط می شه . ولش دو تا یکی می کنم . یکی دیگه از خصوصیات ایشون اینه که آشناییه ذاتی با انگلیسی دارن و کلا علاقه ی خاصی به کسایی که در این زمینه فعالیت می کنن دارن از جمله همین "خداحافظ جون" و البته کسایه دیگه هم هستن اما نتونستن رتبه ی خداحافظو کسب کنن . مثلا یکیشون "حلاج جون" ه . سه نه چهار این قبلی دو تا بود : نه تنها زبان خارجشون بلکه زبون مادریشون هم خیلی قویه . و لازم به ذکره که بگم در این زمینه به من کمک زیادی کردن و انقدر به من گوش زد کرده که این درسته این غلطه که من الآن خودم دارم اونجوری می شم (خدا نکنه) . ببین هلن جون از خداتم باشه دوستایه به این خوبی تا همین الآنشم که می تونی با غلط یا بی غلط صحبت کنی مدیون همین لاکی هستی . پنج : ایشون هم در همنشینی با دوسته گرامشون تاثیر پذیرفتن بچه های مردمو سر کار می ذارن و در واقع هر کمکی از دستش بر بیاد در همراهیه ماهی می کنه مثلا فراهم کردن امکاناتو از این جور حرفا .همکاریه خوبیه . انشالا موفق باشین . شش : کمی نامرد و رفیق نیمه راه هستن که اگر هم بهش بگی معتقده که این که منو بعضی جاها که خیلی نیاز داشتم تنها گذاشته به خاطر اینه که هر وقت من می گم یه کاری بکنیم بد شده .در هر حال منم قبول دارم بعضی اوقات اینجوری بوده اما می ارزیده و ما الآن هیچی از دست ندادیم حالا ممکنه چیزی هم به دست نیوورده باشیمو و فقط وقت تلف کرده باشیم اما اگه اونجوری تلف نمی کردیم یه جور دیگه تلف می کردیم مهم نقش ما در تلف کردن وقته که فکر کنم همه استادیم . بسه دیگه قضیه بودار شد . راستی اینم بگم که ایشون امروز نامردیرو به اتفاق دوستشون به کمال رسوندن . (منظوری نداشتم . گفتم کامل بگم چیزی از قلم نیفته آخرشو تراژدی کردم مثله فیلما و کتابا بشه .خوبه ؟ اما یه چیزایه دیگه یادم اومد چون می خواستم آخرش تراژدی(مورد شش) باشه نگفتم دیگه.
اینم بگم دیگه تمومش کنم یکم قضیه رو ترا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
اینم برای ماهی تابه ناراحت نشدی که ، گفتم یه کم بخندیم نکه تو کم می خندی
ترسیدم افسرده شی ، تازشم اینجوری بهتره هم همه می فهمن هم همه نمی
فهمن البته اگه خودت تابلو نکنی . برای این که تو کلا تابلویی هم دیگه نمی
تونم کاری بکنم . می خوام از تو بگم نمی دونم از کجاش شروع کنم اول بگم از این
که این تصمیمو گرفتم از همین الآن پشیمونم . آخه شما که نمی تونی عواقب
بعدیشو پیش بینی کنی . یه فکر خوب برای عواقبش کردم یکم سانسور می کنم
چاره ای نیس از جونم که سیر نشدم تازه تا همین قدم که می خوام بگم کلی دلمو
زدم به دریا . آخه شما که نمی دونین اینا یه سازمان سیاه دارن که هر کی حرفی
مخالف میلشون بزنه اسمشو وارد لیست سیاه می کنن . لازم به ذکره که بگم اینا
چهارتا موجود چی بگم خودتون از من بهتر می دونین هستن که یه مربع معروف
تشکیل دادن . من تا همین الآنشم برایه این که اینارو گفتم رفتم جزو کسایی که
محکوم به مرگن . البته بگم که منم زرنگتر از اونامو یه نامه نوشتم و دادم به یه
آدم معتبر تا اگه تا دو روز دیگه ازم خبری نشد اون نامه رو بده به پلیس تا لااقل
جنازمو پیدا کنن . بذارین اول اعضا رو معرفی کنم : ماهی تابه لاک غلط گیر گلابی هلن کلر هر کدوم از این اسم ها خود فلسفه دارد. از ماهی تابه شروع می کنیم . ماهی تابه سخن گو گروهه در واقع هر کس حرفی داره که نمی خواد از طرف
خودش بیان بشه یا خودش روش نمی شه به اون می گه البته بگم که این تنها
ویژگی افراد گروه نیس بلکه کلا همه به این نتیجه رسیدن که حرفاشونو از راه
اون می تونن منتقل کنن که البته این خود دلایلی دارد : یک : اون اصلا رو حرفا فکر نمی کنه و خوب و بد همه رو می گه. دو: قدرت بیان خوبی داره . البته این بستگی داره تا تعریف شما از قدرت بیان چی
باشه . سه : از جانب همه به خوب بودن مشهور است , فقط مشهوراست و هر کار بدی
هم بکند هیچ کس به روی خودش نمی آورد. از خصوصیت های دیگرش این است که اهل شعر است و گهگاهی با توکل به
عنایات الهی فوران می کند.
اهل سر کار گذاشتن بندگان خدا از کازینا بلانکا گرفته تا ....
یکی از بچه های گروه عقیده دارد که گویا پدرش کارخانه ی برایش
زده است اما
من معتقدم که بیچاره اخلاقش این است . کمی زمینه ی خر خوانی دارد که البته این تنها خصلت خوبش بود و
بیچاره این را هم
تازگی ها از دست داده .
تا همین جا کافیست . البته اگر بخواهیم از همه ی خصلت های ایشان
بگوییم که
نه توانش هست نه مکانش ونه وقتش بقیه ی اعضا هم به موقعش .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
این آپم فقط به خاطر " لاک غلط گیر " ه. آخ ببخشید نمی دونم چرا یهواینوگفتم. شاید یهو یاد قدیم ها کردم. قدیما... قدیما انگارزندگی بهتر بود. زندگی ... ." زندگی شستن یک بشقاب است ." چه خوب شد. شاعرا چقدر خوب یاد دارن حال آدمو عوض کنن . ولی خب خداییش قبلا ها بهتر بود . شاید بیشتر با هم بودیم . اه . من چمه ؟ خودمم نمی دونم . اون وقت هی می گی آپ کن . خب چی بگم ؟ هر چی بگم این جوری می شه . شاید الآنم که آپ کردم به خاطرفرار از فیزیک بوده . آخ گفتم فیزیک یاد "حداد جون" کردم . یادش بخیر اما نمی گم که می خوام دوباره زمان برگرده عقبو سر کلاسش باشم . راستش حوصله ی اون همه اضطرابو ندارم . راستی یادتونه یه بار داوطلبی اونم از نوع اشتباهیش رفتم پایه تخته وای خدا بخیر گذروند . البته این که من استاد ... هستموکه همه قبول دارن. اگه نفهمیدین استاد چی مثال بزنم بفهمین (فقط کسایی که نفهمیدن بخونن ) :" خور مشابه((اینو گفتم یاد "پزشکی جون"افتادم)) ، بجنورد و بیرجند، لباس ورزش و امثالهم. گفتم امثالهم یاد یکی کردم که نمی گم چون یکی دیگه ناراحت می شه ! فقط بگم چرا یادش کردم چون این کلمرو خیلی می گفت . شایدم خیلی نمی گفت چون تا اون موقع نشنیده بودم به نظرم این جوری اومد . البته مثالی که گل سر سبد بودو ننوشتم هر کی بگه جایزه داره . اینو نوشتم چون مطمئنم کسایی که نفهمیدن نمی تونن بگن وکسایی هم که فهمیده بودن که نباید این تیکرو می خوندن پس اونا هم جایزه که ندارن هیچ بیخود کردن وقتی نویسنده می گه یه چیزیرو نخونین خوندن پس بنا به قانون اشتراک متمم ها هیچ کس جایزه نمی گیره .راستی گفتم قانون متمم ها یاد ... افتادم. باشه بابا دیگه چرت و پرت نمی گم ولی اینو که همتون دوسش دارین آقای ... آهان یادم اومد شما که اینارو نباید بخونین ولی کاشک اسمشو بنویسم می ترسم چند سال دیگه اسمشم یادم نیاد"معتمدی جون"". راستی من باید به درجاتم استاد زمان شناسی رو هم اضافه کنم که به جای فیزیک خوندن ... . بقیشو خودتون می دونین دیگه نمیگم . خب بقیشو می گفتی دیگه چرا این جوری کردی ؟ اصلا دوس داشتم. اصلا من فقط می خواستم آپ کنم بقیشو نمی گم . خب حالا که دارم می نویسم بذار بقیه ی چرت و پرتارو هم همین جا بگم دیگه . نخیر بسه هر چی گفتی بقیش تو همون مخ بی مغزت بمونه . راستی اینو این جا نوشتم به خاطر اینه که یه سوال فنی داشتم می خواستم بپرسم البته خودمم می دونم که در مورد من اصلا درست نیست اما خب سوال داشتم . خب سوالتو بپرس دیگه . آهان .مخ و مغز چه ربطی به هم دارد؟ رابطه طولی دارن؟ عرضی دارن ؟ اصلا به هم ربط دارن ؟ راستی فهمیدین که لاک غلط گیر کیه .(اظهار فضل لازم نیست.) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
زنده یاد " قیصر امین پور " پیش از این ها فکر می کردم خدا تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|